تبليغاتX
مرشد و مارگریتا
 
  ::آخرش يه شب ، ماه میاد بیرون ، از سر اون کوه ، بالای دره ، روی این میدون خم می شه خندون::
دیالوگ تک نفره

2
وقتی که من بچه بودم
پرواز یک بادبادک
می بردت از بامهای سحرخیزی پلک
تا نارنج زاران خورشید

وقتی که بچه بودم
خوبی، زنی بود که بوی سیگار می داد
واشکهای درشتش از پشت شیشه
با قرآن می آمیخت

آه آن روزهای رنگین
آه آن روزهای کوتاه

وقتی که بچه بودم
آب و زمین و هوا بیشتر بود و
جیرجیرک شبها در خاموشی ماه آواز می خواند

وقتی که بچه بودم
در هر هزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تا خواب و بیداری خوابناکت سرشار باشد

آه آن روزهای رنگین
آه آن روزهای کوتاه
آه آن روزهای رنگین
آه آن فاصله های کوتاه

آن روزها آدم بزرگها و زاغهای فراق
این سان فراوان نبودند
وقتی که بچه بودم
مردم نبودند

آن روزها
وقتی که من بچه بودم
غم بود
اما
کم بود

3

نوشته های پيشين
مهر 1385
شهریور 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
3

روزنامه نگاران
< >
3

دوستان
منیره عسکری
افشین کبیری
برون کا
عباس ریاضی
مهرو ملالی
شمین اصغری
پریسا پورطاهریان
نفسیه در استنفورد
عاطفه حبیبی

3

اینجاها می نویسم

وجدان زنو
روزنامه ی حیات نو
پندار
کانون زنان ایرانی
هادی تونز
ایران ما
هفت سنگ
روز آنلاین
سایتها
3

آمار وبلاگ از 25 دی ماه
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
3

تبلیغات


  RSS  

3
یک نفس عمیق ، همین
جلسه ی دوم وبلاگ نویسان پس از انتخابات از جلسه ی قبلی بهتر بود . هم به لحاظ هدفمند بودنش و هم به خاطر این که تا آخر جلسه ننشستیم فکر کنیم که برای جلسه چکار کنیم . نکته ی بهتر هم این بود که نام جلسه « دیدار وبلاگ نویسان با دکتر معین » نبود  بلکه « نشست وبلاگ نویسان » بود که دکتر معین هم یکی از وبلاگ نویسان است .

بحث های مختلفی مطرح شد که در جای خود خیلی خوب بود . بحث در مورد مسائل هسته ای ایران ، فیلترینگ و قانون گذاری برای وبلاگ ها . دکتر شیرزاد هم آمده بود ، همین طور هادی خانیکی .

نمی دانم باید این حرفها را بزنم یا نه . اما جلسه ی وبلاگ نویسان بیشتر یک پیک نیک است . البته شاید سر و صدای دوستانم در بیاید که اگر پیک نیک است خب نیا . اما فکر می کنم این پیک نیک ها برای نفس گیری بچه های وبلاگ نویس خیلی خوب است . همدیگر را می بینیم ، صحبت می کنیم .درست است که شاید آخرش نتیجه ای نگیریم اما به هر حال ، نفس تازه کردن خوبی ست .  

دیشب هادی حیدری هم کار جالبی می کرد . فی مابین آرش غفوری و حنیف مزروعی نشسته بود و کاریکاتور بچه های جلسه را می کشید . حالا بماند که همین فی مابین آرش و حنیف نشستن چقدر می تواند امنیت ملی را به مخاطره بیاندازد !

به هر حال این جا می گویم که : این جلسات واقعا مفید هستند . همین که آدم در آن از این که وبلاگ نویس است ذوق می کند ، همین که دوستانش را می بیند و همین که یک خبرنامه می خرد و همین که یک کتاب کادو می گیرد خودش خیلی ست .

                     

پی نوشت ها : فرناز سیفی گزارشی از جلسات برنامه ریزی شده خواند که قرار است در هشت مارس یعنی فردا برگزار شوند .

کسی هم در مورد وضعیت مجتبی سمیعی نژاد گزارشی داد و پیشنهاد داد که برای شب عید به دیدن خانواده شان برویم .

در راه بازگشت مطلب فرناز سیفی در مورد خشونت بر زنان در اینترنت را خواندم . مطلب تاثیر گذاری بود تا این حد که من اینجا در موردش بنویسم .

حنیف هم کمی در مورد آزادی وکیل خودش و گنجی یعنی عبدالفتاح سلطانی گفت که جالب بود . امیدوارم گنجی هم به موقع آزاد شود .

+

گزارش تصویری / دوباره می سازمت وطن 1 و 2

کاریکاتورهای جلسه ، هادی حیدری / فوتوغراف

جلوس وبلاگی / پویانیان 

چه خوشمان بیاید چه نیاید / من ایرانیم

دومین نشست وبلاگ نویسان در پایتخت / مانا مهر

اصلاح طلبان ، ژنرالهای بی سرباز / گردباد

یادگاری از جمع وبلاگ نویسان / راز نو

مشارکت در شیرینی در کنار دکتر معین/ كوچه

+

عکسهای ردیفی از جلسه !

+ نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 14:11 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
 
کلیه ی حقوق وبلاگ مرشد و مارگریتا محفوظ و متعلق است به فواد خاک نژاد