پاشو پاشو ، پاشو گلدون رو بیار
وفتشه سنبل بکاریم
بهترین وبلاگها :
زن نوشت به خاطر نگاه دقیق و صمیمی اش روی نوشته ها . پرستو دوکوهکی برای من یعنی وبلاگش
هودر حسین درخشان را دوست دارم با این که این همه دشمن دارد . دوست داشتنی ست نوشته هایش و مخصوصا لینکدونی اش
بهترین وب سایت ها :
هادی تونز نه به خاطر این که تویش می نویسم . به خاطر به روز بودنش ، به خاطر جنجالی بودنش و به خاطر حیدری بودنش
پندار باز هم نه به خاطر این که تویش می نویسم به خاطر این که نگاه جالبی دارد و رسما مولتی مدیاست ( نیمانیا هم تاثیر دارد )
بهترین روزنامه های الکترونیک :
روز آنلاین به خاطر اعتبارش و فرمی که آدم را خوش خوشان می کند
ایران ما به خاطر این که هیچکدام از نوشته هایم را رد نکرده است
بهترین مجله های الکترونیک :
هفت سنگ صمیمی ست و دوست داشتنی
منفی برایم یاد آور تابستان خوش امسال بود و خاطره ی اولین سردبیری جدی ام روی نت ( حیف که بچه ام را از من گرفتند )
بهترین روزنامه ها :
شرق ( فقط پنج شنبه هایش ) به خاطر صفحات داستان کوتاهش
اعتماد ملی به خاطر تحریریه اش که همه دوست داشتنی اند
اقبال آخ اقبال ، اقبال ( مگر دلیل می خواهد ؟ )

بهترین مجله ها :
چلچراغ خب ، دوستش داشتم و دارم
هفت به خاطر ریزبینی و فوق العاده اش و البته صفحه بندی عالی اش !
بهترین سایتهای زنان :
کانون زنان ایرانی خسته کننده نیست ، دوست داشتنی ست و ژیلا بنی یعقوب سردبیرش است
زنان ایران باز هم به خاطر تاثیر گذار بودن و احترامی که برای آسیه ی امینی قائلم
بهترین روزنامه نگاران :
منصور ضابطیان یکی از بهترین دوستانم است . دعوا دارید ؟
امید معماریان امید هم کارش درست است ! خودم تشخیص می دهم چرا !
بهترین طنزنویسان :
سید ابراهیم نبوی دلیل نمی خواهد !
بهترین ها زیاد است اما همین ها خوب بود با این ها خیلی درگیر بودم . خدایشان حفظ کند !
--------
قرار است بزودی دات کام شوم . کمک کنید چی دات کام شوم ؟ کلی گفته اند فواد.کام شوم ولی صفا نمی دهد . اگر پیشنهاد بدهید که خوب است . شکلات مرسی هم یادم نمی رود .
+
وجدان زنو مکانی ست برای شعرها و داستانهایم ...
پندار ، فواد خاک نژاد : وقتی پیشنهادم را به نیمای پندار گفتم استقبال کرد . حالا که جواب مثبت او را گرفتم نوبت خود بچه های چلچراغ است . آرش خوشخو استقبال می کند و منصور ( ضابطیان ) قول می دهد مطلب بدهد . آیدا عزتی و بقیه ی بچه ها هم قول همکاری می دهند . دیگر وقتش است که برای چلچراغ یک ویژه نامه در بیاوریم .
لابد می پرسید : چرا چلچراغ ؟ چلچراغ لیاقتش را دارد . اصلا بهتر است بحث نکنیم همه چیز را در سرمقاله ی آن شماره که اوایل فروردین ماه منتشر می شود می نویسم . اما حالا وقت آن است که خودی نشان بدهید . عاشق چلچراغ هستید ؟ از آن نفرت دارید ؟ برایمان بنویسید . یادداشتهایتان را هم تا بیست و پنجم اسفند ماه به آدرس foaaad@gmail.com ای میل کنید تا در صورت تایید با نام خودتان منتشر شود ( مطمئن باشید منتشر می شود ! ) ببینم چکار می کنید
پی نوشت : این ویژه نامه در پندار منتشر می شود
+ آقای ف.ع.خ. عزیز اگر گذرا نگاهتان به این یادداشت افتاد ، بدانید که منتظر مهربانی شما هم هستیم
فرناز عزیز یادداشتت را در مورد تجمع دیروز خواندم . آنجا که نوشته بودی : « سیمین بانو بهبهانی رسیده است....یک بازویش را مهین خدیوی گرفته است، بازوی دیگرش را دختری از آشنایانش....آرام گام بر می دارد و با سختی تمام. درست در بحبوحه بزن و بزن ها رسید. می دویم طرفش، می گوییم خانم بهبهانی عزیز شما بروید....حسابی درگیری است.چند نفر نیروی ضد شوری به سویش می آیند..دست هایمان را دورهم حلقه می کنیم و دیواری به دور او شکل می دهیم...می گوییم این سیمین بهبهانی است، افتخار ایران است، پیشکسوت و تاج سر همه ایران است...غولی از میانشان می گوید: خوب باشه! من هم حسینم!یکیشان می گوید هری...برو پیرزن!....یک نفر داد می زند دهنت را ببند...به سیمین توهین نکن...مادربزرگ ما است، شرم کن!می ریزند سرمان...سر ما چندنفری که دور وی حلقه زده ایم...هر کداممان را گوشه ای پرت می کنند...با باتوم می زند پشت کمر سیمین..سیمین بهبهانی....که چشم هایش دیگر هیچ سویی ندارد....که به سختی راه می رود...سیمین، با آرامش سرش را بالا می گیرد و به طرفان مامور ضد شورش نگاه می کند...با باتوم دوباره می زند به کمر سیمین...اخ هم نمی گوید...سرش را بالاتر می گیرد...لگدی را حواله سیمین می کند... سرش را بالاتر می گیرد سیمین و اخ هم نمی گوید...ناهید مثل پلنگ زخمی می دود و داد می زند تو بیجا می کنی سیمین را می زنی! حیا کن! تو...سیمین آرام بازوی ناهید را می گیرد و با چه آرامش و صلابتی می گوید: با این ها بحث نکن، برویم....»
چقدر به سیمین بانو افتخار کردم و چقدر به زنان ایران . بگذار دوستانم همچنان مرا به سخره بگیرند و بگویند : (...) . بگذار مرا به (...) متهم کنند . ولی من حس افتخاری که به زنان امروز ایران را دارم نمی توانم کتمان کنم .
اما گوشه ای از قلبم می ترسد . این که نکند داریم برای هیچ و پوچ مبارزه می کنیم . حرفم این نیست که این گونه است و مبارزه فایده ای ندارد اما نگرانم . نگران از این که یکی از دوستان فکر می کند هشت مارس گوگوش کنسرت دارد و روز جهانی زن را همان روزی می پندارد که اگر مادر نباشی یادت گرامی داشته نمی شود .
آخ کی می شود که آن شعر سیمین بانو را بار دیگر فریاد بزنیم ؟
دوباره می سازمت وطن
+
این ترانه ی معصومه ناصری هم فوق العادست ، دانلودش هم حداکثر یک دقیقه طول می کشد . ترانه ی نه
بحث های مختلفی مطرح شد که در جای خود خیلی خوب بود . بحث در مورد مسائل هسته ای ایران ، فیلترینگ و قانون گذاری برای وبلاگ ها . دکتر شیرزاد هم آمده بود ، همین طور هادی خانیکی .
نمی دانم باید این حرفها را بزنم یا نه . اما جلسه ی وبلاگ نویسان بیشتر یک پیک نیک است . البته شاید سر و صدای دوستانم در بیاید که اگر پیک نیک است خب نیا . اما فکر می کنم این پیک نیک ها برای نفس گیری بچه های وبلاگ نویس خیلی خوب است . همدیگر را می بینیم ، صحبت می کنیم .درست است که شاید آخرش نتیجه ای نگیریم اما به هر حال ، نفس تازه کردن خوبی ست .
دیشب هادی حیدری هم کار جالبی می کرد . فی مابین آرش غفوری و حنیف مزروعی نشسته بود و کاریکاتور بچه های جلسه را می کشید . حالا بماند که همین فی مابین آرش و حنیف نشستن چقدر می تواند امنیت ملی را به مخاطره بیاندازد !
به هر حال این جا می گویم که : این جلسات واقعا مفید هستند . همین که آدم در آن از این که وبلاگ نویس است ذوق می کند ، همین که دوستانش را می بیند و همین که یک خبرنامه می خرد و همین که یک کتاب کادو می گیرد خودش خیلی ست .

پی نوشت ها : فرناز سیفی گزارشی از جلسات برنامه ریزی شده خواند که قرار است در هشت مارس یعنی فردا برگزار شوند .
کسی هم در مورد وضعیت مجتبی سمیعی نژاد گزارشی داد و پیشنهاد داد که برای شب عید به دیدن خانواده شان برویم .
در راه بازگشت مطلب فرناز سیفی در مورد خشونت بر زنان در اینترنت را خواندم . مطلب تاثیر گذاری بود تا این حد که من اینجا در موردش بنویسم .
حنیف هم کمی در مورد آزادی وکیل خودش و گنجی یعنی عبدالفتاح سلطانی گفت که جالب بود . امیدوارم گنجی هم به موقع آزاد شود .
+
گزارش تصویری / دوباره می سازمت وطن 1 و 2
کاریکاتورهای جلسه ، هادی حیدری / فوتوغراف
چه خوشمان بیاید چه نیاید / من ایرانیم
دومین نشست وبلاگ نویسان در پایتخت / مانا مهر
اصلاح طلبان ، ژنرالهای بی سرباز / گردباد
یادگاری از جمع وبلاگ نویسان / راز نو
مشارکت در شیرینی در کنار دکتر معین/ كوچه
+
بي شک اين گفته ي او نگراني هاي بسياري را در وبلاگستان ايران به پا کرد. او در ادامه ي صحبت هايش به قانون گذاري جديدي در حوزه وبلاگ اشاره کرد و گفت: "همانطور که براي ديگر رسانه ها نيز ضابطه و قانوني وجود دارد، براي فضاي "وب" که اکنون در نقش رسانه ظاهر شده نيز بايد ضوابطي باشد تا اهمال ها ناديده گرفته نشده و بنيان اين رسانه سست نگردد."
ادامه ی مطلبم را در روز آنلاین بخوانید .
مسعود ده نمکی ( روزنامه نگار ، فیلم ساز و یا ؟ )
مسعود ده نمکی یکی از فعالان سیاسی جناح محافظه کار است . شاید عمده ی شهرتش در این یکی دو سال به خاطر ساختن فیلم مشهور « فقر و فحشا » باشد که از آن به عنوان راهنمای تصویری پیدا کردن (...) در دبی از آن نام می برند .
در انتخابات شرکت می کنید ؟
ـ انشالله
منظور شما از انشالله نامفهوم بود ، بله یا خیر ؟
ـ حتما شرکت می کنم
کاندیدای مورد نظرتان را انتخاب کرده اید ؟
ـ هنوز نه
نظرتون راجع به رد صلاحیت ها چه بود ؟
ـ خیلی خوب بود . به نظرم توی چهره های فعلی ، همه ی سلایق حضور دارند و کسی نمی تونه و نباید اعتراض کنه
اگر شما هم جای شورای نگهبان می بودید همه ی این کاندیدا ها را انتخاب می کردید ؟
ـ من هیچ وقت به خودم اجازه نمی دهم خودم را جای آن شورا بگذارم .
راستی نمی خواهید برای نامزدها فیلم تبلیغاتی تهیه کنید ؟ چیزی مانند فقر و فحشا !
ـ اتفاقا پیشنهاد داشتم اما تمایلی ندارم
از چه کسی پیشنهاد داشتید ؟
ـ (...)
اما سئوال دیگری که پیش می آید این است که چرا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که الان ماه هاست رمان جدیدی از رضا قاسمی را پا در هوا نگه داشته ، اقدام به صدور مجوز برای چنین آثار ارزشمندی می کند . کلی رمان می شناسم که به دید آقای وزیر نمی توان در خانه بلند خواند ( یکی از شیوه های جدید صدور مجوز که با این حساب ، میلان کوندرا و کافکا و خیلی های دیگر باید بروند در میدان آزادی و سوت بزنند ) اما جناب آقای وزیر ، این تقویم را نه تنها نمی توان در خانه خواند که حتی محتویاتش چیزهایی ست که با اصول انسانی منطبق نمی شود . این دیدگاه فسیلیستی را چه کسانی به جامعه تزریق می کنند . آیا کسانی جز خود ما هستند که این (...)ها را وارد جامعه می کنند . آن هم نه به صورت کتاب که به صورت تقویم با آن میزان تیراژ .

نمی دانم اگر از آن زنانی هستید که به حقوق خود واقفید پس اعتراض کنید . شاید خیلی ها بخندند و بگویند وای با این اعتراض وضعیت فمینیسم در ایران دگرگون می شود ! - چنان که به همین گونه به سخره گرفته شد - اما من هنوز می گویم که پیشنهاد آزاده ی اکبری را جدی بگیریم . به نظر من یکی که باید از همین خرده تلاشها شروع کرد .
آزاده حرف جالبی نوشته :
خجالت نمی کشند؟ این همه گلویمان را پاره می کنیم برای آموزش صحیح جنسی، آنوقت... يعني الگوي آميزش جنسي از ۱۴ قرن پيش تا به حال عوض نشده؟ آن هم با اين همه فيلم پورنو كه توي بازار ريخته؟ آن وقت كتاب هاي ضاله كه نهايتا يك اشاره به بوسيدن مي كنند از بازار بايد جمع آوري شوند؟ به خدا اين ها تحصن دارند. آي! فعالين حقوق زنان به خدا اين از هزار تا برنامه نظري و بزرگداشت و سخنراني واجب تر است. يك كاري بكنيم.
من با بچه هاي فمينيست علامه حرف مي زنم. اين جندمين نمونه اي از اين كتاب هاست كه در قم چاپ مي شود. يك نامه به صفارهرندي بنويسيم و ۸ مارس برايش امضا جمع كنيم. پايه هستيد؟
پی نوشت : آقایی برای من و آزاده ی اکبری در وبلاگ آسیه امینی نوشته : برای خانم آزاده و جناب خاک نژاد : دوستان ! دیه زن نصف مرد است ، هنوز حکم سنگسار اجرا می شود ،یک خانم تحصیلکرده و بالغ و عاقل نمی تواند درهتل اتاق بگیرد ، یک مرد با خیال راحت چهار زن را عقد می کند و نمی گذارد پایشان را از خانه بیرون بگذارند ، زن نصف ارث می برد ، حضانت بچه جز در موارد بسیار نادر با مرد است ، زن نیم ارث می برد حق طلاق در هر شرایطی با مرد است ( و البته شرط ضمن عقد هم بقول معروف کشک است ) ...خلاصه زن را در این (...) نیم آدم هم حساب نمی کنند . آنوقت شما به چاپ تقویم معترض اید و می خواهید به صفار هرندی (...) نامه بنویسید ؟ حکایت آن یارو را حتما شنیده اید که مالش را برده بودند و با همسرش ، آن کار را که نباید کرده بودند و یک کتکی هم زده بودندش ...بعد دلش خودش بود که پایش را از خط بیرون گذاشته !
اما امیدوارم این آخرین تلاش زنان نباشد ... امیدوارم به خود تلقین نکنند که شکست خورده اند ... آنها چنان به دروازه ی بعضی ها گل زدند که آنها نفهمیدند از کجا خوردند .
این پیروزی را تبریک می گویم
+ نوشته ی پرستو دوکوهکی به علاوه ی لینکهایی در باره ی این موضوع
یعنی همین الان ... قرار نیست همه چیز مثل فیلم آفساید پناهی پیش برود . اتفاقا قرار است خیلی متمدنانه بلیت بگیرند و بروند در ورزشگاه بنشینند . امیدوارم امروز که پای تله ویزیون نشستم حضور آنها را در تلویزیون ببینم هر چند که بعید می دانم سیما از نشان دادن آنها - اگر در ورزشگاه حضور پیدا کنند - استقبال کند .
امیدوارم امروز حداقل یک استیج نصیبشان شود ... راستی ۸ مارس نزدیک است


امضای نامه ی آزادی الهام افروتن
-----
میخوام لطف کنید و اسم پنج تا از وبلاگهایی رو که معمولاً هر روز میخونید به ترتیب اولویت بنویسید. اینی که بگید پنج تا کمه و نمیشه اسم برد! یا مثلاً نمیدونم به تمام لینکهایی که گذاشتم سر میزنم و ... از اینجور حرفها نباشه. فکر کنید در حالی که تمامی وبلاگها همزمان آپديت و پينگ شده، شما فقط مجازید که پنج تا وبلاگ رو بخونید، اون پنج تا وبلاگ کدومها هستند؟!
این هم پیشنهاد کیوان : پنج وبلاگ برتر را انتخاب کنید
-----
حالم بده ... تلفنم زنگ نمی زنه ... حالم بده ... حالم بده ... دلم واسه تو لک زده .... نون خامه ای دیده باز ناخنک زده ... حالم بده
( پی نوشت : ب . فراهانی بعد از شام از من پرسید : چرا این جا این قدر از آدم امضا می گیرند ؟ )
بقیه ی کارهایش را این جا ببینید : حمید بهرامی !

------------
آغاز به کارم در پندار : وبلاگ غم ، کامنت ندارد !
