| مرشد و مارگریتا | پست الکترونيک | وجدان زنو | مقالات من | |||||||||||||||||||
دیالوگ تک نفره
تبلیغات |
گنجی
گنجی آزاد شد
پاشو پاشو ، پاشو گلدون رو بیار وفتشه سنبل بکاریم + نوشته شده در شنبه 27 اسفند1384ساعت 12:45 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
این دوست داشتنی ها
آخر سال ۸۴ هستیم و تصمیم گرفته ام محبوب ترین هایم در سال را انتخاب کنم . این محبوب ترین ها تنها برای من بوده است و شاید بهترین نباشد !!!
بهترین وبلاگها : زن نوشت به خاطر نگاه دقیق و صمیمی اش روی نوشته ها . پرستو دوکوهکی برای من یعنی وبلاگش هودر حسین درخشان را دوست دارم با این که این همه دشمن دارد . دوست داشتنی ست نوشته هایش و مخصوصا لینکدونی اش بهترین وب سایت ها : هادی تونز نه به خاطر این که تویش می نویسم . به خاطر به روز بودنش ، به خاطر جنجالی بودنش و به خاطر حیدری بودنش پندار باز هم نه به خاطر این که تویش می نویسم به خاطر این که نگاه جالبی دارد و رسما مولتی مدیاست ( نیمانیا هم تاثیر دارد ) بهترین روزنامه های الکترونیک : روز آنلاین به خاطر اعتبارش و فرمی که آدم را خوش خوشان می کند ایران ما به خاطر این که هیچکدام از نوشته هایم را رد نکرده است بهترین مجله های الکترونیک : هفت سنگ صمیمی ست و دوست داشتنی منفی برایم یاد آور تابستان خوش امسال بود و خاطره ی اولین سردبیری جدی ام روی نت ( حیف که بچه ام را از من گرفتند ) بهترین روزنامه ها : شرق ( فقط پنج شنبه هایش ) به خاطر صفحات داستان کوتاهش اعتماد ملی به خاطر تحریریه اش که همه دوست داشتنی اند اقبال آخ اقبال ، اقبال ( مگر دلیل می خواهد ؟ ) بهترین مجله ها : چلچراغ خب ، دوستش داشتم و دارم هفت به خاطر ریزبینی و فوق العاده اش و البته صفحه بندی عالی اش ! بهترین سایتهای زنان : کانون زنان ایرانی خسته کننده نیست ، دوست داشتنی ست و ژیلا بنی یعقوب سردبیرش است زنان ایران باز هم به خاطر تاثیر گذار بودن و احترامی که برای آسیه ی امینی قائلم بهترین روزنامه نگاران : منصور ضابطیان یکی از بهترین دوستانم است . دعوا دارید ؟ امید معماریان امید هم کارش درست است ! خودم تشخیص می دهم چرا ! بهترین طنزنویسان : سید ابراهیم نبوی دلیل نمی خواهد ! بهترین ها زیاد است اما همین ها خوب بود با این ها خیلی درگیر بودم . خدایشان حفظ کند ! + نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 14:7 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
دات کام
امروز دیدم اندی خواننده ، شعر « مرد تنها » ی فرهاد را خوانده . دیگر دارد حالم به هم می خورد . اه اه . واقعا خودشان رویشان می شود به آهنگ های این چنینی گند بزنن ؟
-------- قرار است بزودی دات کام شوم . کمک کنید چی دات کام شوم ؟ کلی گفته اند فواد.کام شوم ولی صفا نمی دهد . اگر پیشنهاد بدهید که خوب است . شکلات مرسی هم یادم نمی رود . + نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 15:53 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
با اینا زمستونو سر می کنم
درخت همسایه شکوفه کرده ...
+ وجدان زنو مکانی ست برای شعرها و داستانهایم ... + نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 0:27 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
در ستایش دیوانگی
پندار ، فواد خاک نژاد : وقتی پیشنهادم را به نیمای پندار گفتم استقبال کرد . حالا که جواب مثبت او را گرفتم نوبت خود بچه های چلچراغ است . آرش خوشخو استقبال می کند و منصور ( ضابطیان ) قول می دهد مطلب بدهد . آیدا عزتی و بقیه ی بچه ها هم قول همکاری می دهند . دیگر وقتش است که برای چلچراغ یک ویژه نامه در بیاوریم . لابد می پرسید : چرا چلچراغ ؟ چلچراغ لیاقتش را دارد . اصلا بهتر است بحث نکنیم همه چیز را در سرمقاله ی آن شماره که اوایل فروردین ماه منتشر می شود می نویسم . اما حالا وقت آن است که خودی نشان بدهید . عاشق چلچراغ هستید ؟ از آن نفرت دارید ؟ برایمان بنویسید . یادداشتهایتان را هم تا بیست و پنجم اسفند ماه به آدرس foaaad@gmail.com ای میل کنید تا در صورت تایید با نام خودتان منتشر شود ( مطمئن باشید منتشر می شود ! ) ببینم چکار می کنید پی نوشت : این ویژه نامه در پندار منتشر می شود + آقای ف.ع.خ. عزیز اگر گذرا نگاهتان به این یادداشت افتاد ، بدانید که منتظر مهربانی شما هم هستیم + نوشته شده در جمعه 19 اسفند1384ساعت 22:47 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
در ستایش زنان نسل من
وقتی فرناز سیفی گزارش تجمع در پارک دانشجو را نوشته ، دیگر من چه باید بگویم ؟ وقتی دیشب به چند دختر آشنا می گویم : هشت مارس نرفتین تهران ؟ و آنها می گویند : ول کن بابا ! ، من باید چه بگویم ؟ وقتی کسی که دارد روزنامه نگاری می خواند و نمی داند هشت مارس چه روزی ست ، من باید چه بگویم .
فرناز عزیز یادداشتت را در مورد تجمع دیروز خواندم . آنجا که نوشته بودی : « سیمین بانو بهبهانی رسیده است....یک بازویش را مهین خدیوی گرفته است، بازوی دیگرش را دختری از آشنایانش....آرام گام بر می دارد و با سختی تمام. درست در بحبوحه بزن و بزن ها رسید. می دویم طرفش، می گوییم خانم بهبهانی عزیز شما بروید....حسابی درگیری است.چند نفر نیروی ضد شوری به سویش می آیند..دست هایمان را دورهم حلقه می کنیم و دیواری به دور او شکل می دهیم...می گوییم این سیمین بهبهانی است، افتخار ایران است، پیشکسوت و تاج سر همه ایران است...غولی از میانشان می گوید: خوب باشه! من هم حسینم!یکیشان می گوید هری...برو پیرزن!....یک نفر داد می زند دهنت را ببند...به سیمین توهین نکن...مادربزرگ ما است، شرم کن!می ریزند سرمان...سر ما چندنفری که دور وی حلقه زده ایم...هر کداممان را گوشه ای پرت می کنند...با باتوم می زند پشت کمر سیمین..سیمین بهبهانی....که چشم هایش دیگر هیچ سویی ندارد....که به سختی راه می رود...سیمین، با آرامش سرش را بالا می گیرد و به طرفان مامور ضد شورش نگاه می کند...با باتوم دوباره می زند به کمر سیمین...اخ هم نمی گوید...سرش را بالاتر می گیرد...لگدی را حواله سیمین می کند... سرش را بالاتر می گیرد سیمین و اخ هم نمی گوید...ناهید مثل پلنگ زخمی می دود و داد می زند تو بیجا می کنی سیمین را می زنی! حیا کن! تو...سیمین آرام بازوی ناهید را می گیرد و با چه آرامش و صلابتی می گوید: با این ها بحث نکن، برویم....» چقدر به سیمین بانو افتخار کردم و چقدر به زنان ایران . بگذار دوستانم همچنان مرا به سخره بگیرند و بگویند : (...) . بگذار مرا به (...) متهم کنند . ولی من حس افتخاری که به زنان امروز ایران را دارم نمی توانم کتمان کنم . اما گوشه ای از قلبم می ترسد . این که نکند داریم برای هیچ و پوچ مبارزه می کنیم . حرفم این نیست که این گونه است و مبارزه فایده ای ندارد اما نگرانم . نگران از این که یکی از دوستان فکر می کند هشت مارس گوگوش کنسرت دارد و روز جهانی زن را همان روزی می پندارد که اگر مادر نباشی یادت گرامی داشته نمی شود . آخ کی می شود که آن شعر سیمین بانو را بار دیگر فریاد بزنیم ؟ دوباره می سازمت وطن + این ترانه ی معصومه ناصری هم فوق العادست ، دانلودش هم حداکثر یک دقیقه طول می کشد . ترانه ی نه + نوشته شده در پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 13:1 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
یک نفس عمیق ، همین
جلسه ی دوم وبلاگ نویسان پس از انتخابات از جلسه ی قبلی بهتر بود . هم به لحاظ هدفمند بودنش و هم به خاطر این که تا آخر جلسه ننشستیم فکر کنیم که برای جلسه چکار کنیم . نکته ی بهتر هم این بود که نام جلسه « دیدار وبلاگ نویسان با دکتر معین » نبود بلکه « نشست وبلاگ نویسان » بود که دکتر معین هم یکی از وبلاگ نویسان است .
بحث های مختلفی مطرح شد که در جای خود خیلی خوب بود . بحث در مورد مسائل هسته ای ایران ، فیلترینگ و قانون گذاری برای وبلاگ ها . دکتر شیرزاد هم آمده بود ، همین طور هادی خانیکی . نمی دانم باید این حرفها را بزنم یا نه . اما جلسه ی وبلاگ نویسان بیشتر یک پیک نیک است . البته شاید سر و صدای دوستانم در بیاید که اگر پیک نیک است خب نیا . اما فکر می کنم این پیک نیک ها برای نفس گیری بچه های وبلاگ نویس خیلی خوب است . همدیگر را می بینیم ، صحبت می کنیم .درست است که شاید آخرش نتیجه ای نگیریم اما به هر حال ، نفس تازه کردن خوبی ست . دیشب هادی حیدری هم کار جالبی می کرد . فی مابین آرش غفوری و حنیف مزروعی نشسته بود و کاریکاتور بچه های جلسه را می کشید . حالا بماند که همین فی مابین آرش و حنیف نشستن چقدر می تواند امنیت ملی را به مخاطره بیاندازد ! به هر حال این جا می گویم که : این جلسات واقعا مفید هستند . همین که آدم در آن از این که وبلاگ نویس است ذوق می کند ، همین که دوستانش را می بیند و همین که یک خبرنامه می خرد و همین که یک کتاب کادو می گیرد خودش خیلی ست . پی نوشت ها : فرناز سیفی گزارشی از جلسات برنامه ریزی شده خواند که قرار است در هشت مارس یعنی فردا برگزار شوند . کسی هم در مورد وضعیت مجتبی سمیعی نژاد گزارشی داد و پیشنهاد داد که برای شب عید به دیدن خانواده شان برویم . در راه بازگشت مطلب فرناز سیفی در مورد خشونت بر زنان در اینترنت را خواندم . مطلب تاثیر گذاری بود تا این حد که من اینجا در موردش بنویسم . حنیف هم کمی در مورد آزادی وکیل خودش و گنجی یعنی عبدالفتاح سلطانی گفت که جالب بود . امیدوارم گنجی هم به موقع آزاد شود . + گزارش تصویری / دوباره می سازمت وطن 1 و 2 کاریکاتورهای جلسه ، هادی حیدری / فوتوغراف چه خوشمان بیاید چه نیاید / من ایرانیم دومین نشست وبلاگ نویسان در پایتخت / مانا مهر اصلاح طلبان ، ژنرالهای بی سرباز / گردباد یادگاری از جمع وبلاگ نویسان / راز نو مشارکت در شیرینی در کنار دکتر معین/ كوچه + + نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 14:11 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
خطري براي وبلاگ ها
چند روز پيش حسين صفار هرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در گفتگو با خبرگزاري مهر مباحثي را مطرح کرد که در جامعه ي وبلاگ نويس ايران سر و صداي بسياري به پا کرد. او گفت: "همانطور که براي ديگر رسانه ها ضابطه و قانوني وجود دارد، براي فضاي "وب" نيز بايد ضوابطي تدوين شود."
بي شک اين گفته ي او نگراني هاي بسياري را در وبلاگستان ايران به پا کرد. او در ادامه ي صحبت هايش به قانون گذاري جديدي در حوزه وبلاگ اشاره کرد و گفت: "همانطور که براي ديگر رسانه ها نيز ضابطه و قانوني وجود دارد، براي فضاي "وب" که اکنون در نقش رسانه ظاهر شده نيز بايد ضوابطي باشد تا اهمال ها ناديده گرفته نشده و بنيان اين رسانه سست نگردد." ادامه ی مطلبم را در روز آنلاین بخوانید . + نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 5:41 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
مصاحبه با مسعود ده نمکی
گاهی وقتها آدم در لابه لای نوشته های قدیمی اش چیزهایی پیدا می کند که حسابی او را سر ذوق می آورد . نمی دانم چی ! شاید مصاحبه ای قدیمی یا یادداشتی که هیچ وقت منتشر نشده . دیروز که داشتم دستی به سر و روی آرشیو روزنامه هایم می کشیدم تکه مصاحبه ای پیدا کردم که شاید جالب باشد . زمان انتخابات قرار بود برای شهرستانی ، ویژه نامه ی اقبال در بیاورم . همان موقع به سرم زد به سراغ کسانی بروم که مصاحبه با آنها جالب باشد و آنها را در قالب یک گزارش مصاحبه بیاورم که البته هیچ گاه منتشر نشد . یکی از افرادی که در آن گزارش با او گفتگو کردم مسعود ده نمکی بود . بخشی از گفتگویم با او را اینجا می گذارم :
مسعود ده نمکی ( روزنامه نگار ، فیلم ساز و یا ؟ ) مسعود ده نمکی یکی از فعالان سیاسی جناح محافظه کار است . شاید عمده ی شهرتش در این یکی دو سال به خاطر ساختن فیلم مشهور « فقر و فحشا » باشد که از آن به عنوان راهنمای تصویری پیدا کردن (...) در دبی از آن نام می برند . در انتخابات شرکت می کنید ؟ ـ انشالله منظور شما از انشالله نامفهوم بود ، بله یا خیر ؟ ـ حتما شرکت می کنم کاندیدای مورد نظرتان را انتخاب کرده اید ؟ ـ هنوز نه نظرتون راجع به رد صلاحیت ها چه بود ؟ ـ خیلی خوب بود . به نظرم توی چهره های فعلی ، همه ی سلایق حضور دارند و کسی نمی تونه و نباید اعتراض کنه اگر شما هم جای شورای نگهبان می بودید همه ی این کاندیدا ها را انتخاب می کردید ؟ ـ من هیچ وقت به خودم اجازه نمی دهم خودم را جای آن شورا بگذارم . راستی نمی خواهید برای نامزدها فیلم تبلیغاتی تهیه کنید ؟ چیزی مانند فقر و فحشا ! ـ اتفاقا پیشنهاد داشتم اما تمایلی ندارم از چه کسی پیشنهاد داشتید ؟ ـ (...) + نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 14:45 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
میلان کوندرا در میدان آزادی
دیگر نوبت تقویم جنسیتی شده که اصول سکس را همانگونه که خود می پسندند در آن پیاده کنند . راستش را بخواهید نگاهی به محتویاتش انداختم و دیدم واقعا احمقانه است . رسما یک تقویم سکسی ست با نگرش آنتی فمنیستی که کاملا برای مردان نوشته شده است و در آن همچنان زن به عنوان یک مفعول نام برده شده و در آن توصیه شده که اگر زنان این تقویم را خریدند برای مردان خود نیز بخوانند .
اما سئوال دیگری که پیش می آید این است که چرا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که الان ماه هاست رمان جدیدی از رضا قاسمی را پا در هوا نگه داشته ، اقدام به صدور مجوز برای چنین آثار ارزشمندی می کند . کلی رمان می شناسم که به دید آقای وزیر نمی توان در خانه بلند خواند ( یکی از شیوه های جدید صدور مجوز که با این حساب ، میلان کوندرا و کافکا و خیلی های دیگر باید بروند در میدان آزادی و سوت بزنند ) اما جناب آقای وزیر ، این تقویم را نه تنها نمی توان در خانه خواند که حتی محتویاتش چیزهایی ست که با اصول انسانی منطبق نمی شود . این دیدگاه فسیلیستی را چه کسانی به جامعه تزریق می کنند . آیا کسانی جز خود ما هستند که این (...)ها را وارد جامعه می کنند . آن هم نه به صورت کتاب که به صورت تقویم با آن میزان تیراژ . نمی دانم اگر از آن زنانی هستید که به حقوق خود واقفید پس اعتراض کنید . شاید خیلی ها بخندند و بگویند وای با این اعتراض وضعیت فمینیسم در ایران دگرگون می شود ! - چنان که به همین گونه به سخره گرفته شد - اما من هنوز می گویم که پیشنهاد آزاده ی اکبری را جدی بگیریم . به نظر من یکی که باید از همین خرده تلاشها شروع کرد . آزاده حرف جالبی نوشته : خجالت نمی کشند؟ این همه گلویمان را پاره می کنیم برای آموزش صحیح جنسی، آنوقت... يعني الگوي آميزش جنسي از ۱۴ قرن پيش تا به حال عوض نشده؟ آن هم با اين همه فيلم پورنو كه توي بازار ريخته؟ آن وقت كتاب هاي ضاله كه نهايتا يك اشاره به بوسيدن مي كنند از بازار بايد جمع آوري شوند؟ به خدا اين ها تحصن دارند. آي! فعالين حقوق زنان به خدا اين از هزار تا برنامه نظري و بزرگداشت و سخنراني واجب تر است. يك كاري بكنيم. من با بچه هاي فمينيست علامه حرف مي زنم. اين جندمين نمونه اي از اين كتاب هاست كه در قم چاپ مي شود. يك نامه به صفارهرندي بنويسيم و ۸ مارس برايش امضا جمع كنيم. پايه هستيد؟ پی نوشت : آقایی برای من و آزاده ی اکبری در وبلاگ آسیه امینی نوشته : برای خانم آزاده و جناب خاک نژاد : دوستان ! دیه زن نصف مرد است ، هنوز حکم سنگسار اجرا می شود ،یک خانم تحصیلکرده و بالغ و عاقل نمی تواند درهتل اتاق بگیرد ، یک مرد با خیال راحت چهار زن را عقد می کند و نمی گذارد پایشان را از خانه بیرون بگذارند ، زن نصف ارث می برد ، حضانت بچه جز در موارد بسیار نادر با مرد است ، زن نیم ارث می برد حق طلاق در هر شرایطی با مرد است ( و البته شرط ضمن عقد هم بقول معروف کشک است ) ...خلاصه زن را در این (...) نیم آدم هم حساب نمی کنند . آنوقت شما به چاپ تقویم معترض اید و می خواهید به صفار هرندی (...) نامه بنویسید ؟ حکایت آن یارو را حتما شنیده اید که مالش را برده بودند و با همسرش ، آن کار را که نباید کرده بودند و یک کتکی هم زده بودندش ...بعد دلش خودش بود که پایش را از خط بیرون گذاشته ! + نوشته شده در شنبه 13 اسفند1384ساعت 13:7 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
زنان یک ، نیروی انتظامی صفر
نه شما نباختید ... همین که نشان دادید هستید ... همین یعنی یک گل به حریف ... نمی دانستم مطلب قبلی ام تا این حد درست از آب در می آید ... راستش حدس می زدم که نگذارند زنان از حق خود بهره مند شوند ولی این سئوال برایم پیش میاید آخر تا کی ؟ این همه حساسیت بیهوده ی دولت مردان ! بر سر فوتبال دیدن زنان چرا ؟
اما امیدوارم این آخرین تلاش زنان نباشد ... امیدوارم به خود تلقین نکنند که شکست خورده اند ... آنها چنان به دروازه ی بعضی ها گل زدند که آنها نفهمیدند از کجا خوردند . این پیروزی را تبریک می گویم + نوشته ی پرستو دوکوهکی به علاوه ی لینکهایی در باره ی این موضوع
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 1:9 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
زنان در ورزشگاه ، آفساید !
پرستو دوکوهکی در وبلاگش نوشته : قرار: ساعت 2 بعدازظهر چهارشنبه، 10 اسفند - بالاتر از در غربی استاديوم آزادی
یعنی همین الان ... قرار نیست همه چیز مثل فیلم آفساید پناهی پیش برود . اتفاقا قرار است خیلی متمدنانه بلیت بگیرند و بروند در ورزشگاه بنشینند . امیدوارم امروز که پای تله ویزیون نشستم حضور آنها را در تلویزیون ببینم هر چند که بعید می دانم سیما از نشان دادن آنها - اگر در ورزشگاه حضور پیدا کنند - استقبال کند . امیدوارم امروز حداقل یک استیج نصیبشان شود ... راستی ۸ مارس نزدیک است + نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 14:3 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
جلسه ی وبلاگ نویسان
امروز دوباره دعوت نامه ای برایم از دفتر دکتر معین رسید برای دومین جلسه ی وبلاگ نویسان که قرار است هفته ی دیگر ، دوشنبه برگزار شود . امیدوارم این جلسه مانند جلسه ی قبلی بی برنامه پیش نرود و دوباره از جلسه برداشت سیاسی نشود . من نمی دانم چرا همه می خواهند این وسط از آب گل آلود ماهی بگیرند !
+ نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 21:55 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
نون خامه ای !
تومار (طومار)ی تهیه کرده اند برای روزنامه نگاران ، که برای آزادی الهام افروتن امضایش کنند . اگر دوست داشتید ، شما هم امضاء کنید . یعنی حتما امضا کنید - نمی دانم غیر از روزنامه نگارها هم پرستو قبول می کند یا نه ! - ما که امضا کردیم !
امضای نامه ی آزادی الهام افروتن ----- میخوام لطف کنید و اسم پنج تا از وبلاگهایی رو که معمولاً هر روز میخونید به ترتیب اولویت بنویسید. اینی که بگید پنج تا کمه و نمیشه اسم برد! یا مثلاً نمیدونم به تمام لینکهایی که گذاشتم سر میزنم و ... از اینجور حرفها نباشه. فکر کنید در حالی که تمامی وبلاگها همزمان آپديت و پينگ شده، شما فقط مجازید که پنج تا وبلاگ رو بخونید، اون پنج تا وبلاگ کدومها هستند؟! این هم پیشنهاد کیوان : پنج وبلاگ برتر را انتخاب کنید ----- حالم بده ... تلفنم زنگ نمی زنه ... حالم بده ... حالم بده ... دلم واسه تو لک زده .... نون خامه ای دیده باز ناخنک زده ... حالم بده + نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 3:25 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
هزاره بی هزاره
دیروز دامغان بودم برای جشن هزاره ی سفال . هم برنامه ی خوبی بود و هم برنامه ی افتضاحی . خب دیدن دوستانم که هیچ ربطی به سفال هم ندارند بهانه ی خوبی بود برای شاد بودن اما برنامه ریزی ضعیف برای مهمانان حال آدم را می گرفت . البته بهانه ی اصلی من گزارش مراسم برای حیات نو بود . اما خب بد نبود . دیدن مسجد تاریخانه و تپه حصار ارزشش را داشت .
( پی نوشت : ب . فراهانی بعد از شام از من پرسید : چرا این جا این قدر از آدم امضا می گیرند ؟ ) + نوشته شده در جمعه 5 اسفند1384ساعت 17:51 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
وبلاگ غم ، کامنت ندارد !
این حمید بهرامی دیوانه است ... کارتون هایش ( کاریکاتورهایش ) را که دیدم یاد نگاه تارانتینو به سینما افتادم . حتی ساده ترین مسائل شهری ایران را چه زیبا تصویر می کند ...
بقیه ی کارهایش را این جا ببینید : حمید بهرامی ! ------------ آغاز به کارم در پندار : وبلاگ غم ، کامنت ندارد ! + نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 3:29 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
پست مدرنیسم و هفت سنگ
اصلا پست مدرنیسم چیست؟ بهتر است بگویم همه چیز و هیچ چیز. همان گونه که نیچه کتاب معروفش «چنین گفت زرتشت» رابا جملهی پست مدرنیستی آغاز میکند: «کتابی برای همه کس و هیچ کس».
برای پست مدرنیسم تعریف و قاعدهای وجود ندارد اما برای یک پست مدرن چرا. خب، این مسئلهی پیچیدهای نیست. یک انسان پست مدرن کسی است که عملی پست مدرنیستی انجام داده است اما پست مدرن شامل چنین مسئلهای نمیشود... ادامه ی مطلبم در باب پست مدرنیسم در هفت سنگ + نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 23:5 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
من یکی از اون توله ها رو می خوام
نمی خواهم بگویم وارد آن جریان نخبه نمایی شده ام . امروز در محافل روشن فکری تا صحبت سینما می شود نامی که برده می شود ، کریستف کیشلوفسکی ست . اما جدا فارغ از صحبتها فیلم قرمز کاری با خط تکنیکی ساده اما مفهومی وحشتناک زیبا بود . اگر توانستید ببینیدش !
+ نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 15:18 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
|
||||||||||||||||||
کلیه ی حقوق وبلاگ مرشد و مارگریتا محفوظ و متعلق است به فواد خاک نژاد |
|||||||||||||||||||