ـــــــــــ
آیدا گفت : من از موقعي كه با خودت و وبلاگت آشناشدم يادم نمياد كه اين قدر بهم ريخته باشي . و وبلاگت رو به روز نكني .
آره آیدا به هم ریخته ام . بیشتر از اونی که فکرشو بکنی . نه فقط به خاطر مرگ مادر . نه ، اون تنها بهانه ای بود که همه ی این به هم ریختگی ها دوباره یادم بیاد . اما باید مقاومت کرد نه ؟
منصور ضابطیان یه روز حرف قشنگی بهم زد : گفت . هر اتفاقی برای هر کسی می افته . مهم اینه که چه طوری به اون اتفاق نگاه کنی . منصور راست می گه : سلام .
ـــــــــــ
انشالله ، بزنم به تخته ، گوش شیطون کر ، چش شیطون کور، پنج شنبه در گودبای پارتی خاتمی خواهم بود که با جشن چله چلچراغ همزمان برگزار می شود . خیلی دلم برای بچه های چلچراغ تنگ شده .
ـــــــــ
دوباره دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم ، سالینجر را خواندم . عجب کتابی است . اگرمن هم نویسنده ی این کتاب بودم صد سال سیاه از خانه ام بیرون نمیامدم .
خیلی سخت است .
ــــــــــــــــ
امروز خانه ی مان غم و غصه بود . به خاطر همین نه حال داشتم تلویزیون ببینم نه رادیو فردا گوش کنم . می آیم این ها را بنویسم که مرجان می گوید یک هواپیما سقوط کرده پر از خبرنگار . لینک خبر را باز می کنم . وای بر من ! علیرضا برادران نازنین هم در هواپیما بوده . وای ! صد هزار مرتبه وای !

ـــــــــــــــ
۵ سال پیش در نمایشنامه ی پارودی رومئو و ژولیت ( رو + لت ) دیالوگی داشتم به این مضمون : اگه بخت ما بخت بود قدمون اندازه ی درخت بود .
همین !
می دانید که نباید همراهتان جسم فلزی داشته باشید .
می توانم بدانم در چمدانتان چه دارید ؟
- من یک ر و یا دارم
بالاخره دیروز توانستم خودم را به جلسه ی وبلاگ نویسان با دکتر معین برسانم . داستان خیلی مسخره است . من دو ماه پیش در همان ساختمان با هادی حیدری مصاحبه کردم اما دیروز حدودا بیست دقیقه داشتم دنبال همان ساختمان می گشتم . بعد از این که دو ساعتی در کافی شاپ خانه ی هنرمندان ایران چایی خوردم به جلسه رفتم . واقعا نمی دانم در مورد جلسه چه باید بنویسم ! خب ، بگذارید این جوری شروع کنم . لذت بخش ترین قسمت جلسات دیروز دیدن دوستان دیده و ندیده ام بودند . خیلی ها را دیدم . کسوف ، میرزا پیکوفسکی ، آزاده 7 ، دفترچه ی بی مخاطب ، بدون ویرایش و خیلی های دیگه ...

اما داستان جالب تر این بود که تا آخر جلسه معلوم نشد قرار است چیکار کنیم ! همه پیشنهادهایی دادند که فقط یادداشت شد ! تنها بحثی که به نتیجه این شد که اکیپ وبلاگ نویسان هرچند یه بار دور هم جمع شوند . خب ، این هم به نوبه ی خود خوب است . حدودا ۳۰-۳۵ نفر بودیم . بازتاب های جالبی در مورد جلسه ی دیروز در وبلاگهای بلاگرهای حاضر وجود دارد . از جمله بازتاب یکی از پیشنهادهایی که دیروز در جلسه مطرح کردم . دیروز گفتم بد نیست که بچه های بلگر سازماندهی شوند در سایتی چیزی و بعد مثال زدم . مثالم جمع شدن وبلاگ نویسان در مجله ای مثل : مرحوم کاپوچینو یا روزنامه نگاران جوان در مجله ای مثل چلچراغ بود . اما یکی از دوستان وبلاگ نویس به نام امیر حسین صاحب وبلاگ وب گشت در مورد پیشنهاد من نوشته : «راستش بهتر است بگویم جلسه در بعضی از مواقع بیشتر شبیح بود به نمایش تبهر بعضی از دوستان در امر پاچه خواری و در جایی دیگر تبلیغ برایه مجله زرد و سیاه چهلچراغ ، مجله ای که تنها نوشته های آقای رها قابل خریدنش کرده بود وگرنه حتی جنس کاغذهایش انقدر نا مرغوب است که به درد شیشه پاک کردن هم نمی خورد و بر رویه شیشه خش می اندازد ... » به هر حال از این فید بک دوستم ممنونم و اشاره کنم که غلط املایی ها در نظر این دوست تقصیر من نیست . من نوشته ی او را بدون واسطه کپی کردم .
بخش دیگری از این جلسه ( البته بگم بعد جلسه ) که خیلی بهم حال داد ۵ دقیقه صحبت خصوصیم با خود دکتر بود . نمی دانم چرا بعضی از سیاسیون فارغ از فعالیتهای سیاسی شان انقدر دوست داشتنی اند . یکی دیگرشان همین هادی خانیکی .

۲. دیروز ژوکوند را دیدم . با خواهرش و دوستش ! نمی شد حرف زد . یعنی می شد . اما نمی شد . به سرعت با هم خداحافظی کردیم . اما من نفهمیدم که ژوکوند خوشحال بود یا غمگین ! از محافل سیاسی بیشتر از این نمی شد انتظار داشت ! به هر حال من حرفهایم را زدم یکی را بفرستید حرفهایم را سانسور کند .
حینف هم گزارشی نوشته که کامل است و به وبلاگهای دیگر که در این مورد نوشته اند لینک داده .
...
و یه مصاحبه ی جالب از فریده ی غائب که با پرستو دوکوهکی انجام داده که می توانید اینجا بخوانید : اینجا !
دفتر ارتباطات
دكتر مصطفي معين
به نام خدا
دوست گرامي - فواد خاک نژاد
با اهداي سلام و درود؛
بدينوسيله از شما دعوت مي شود تا در نشست جمعي از وبلاگ نويسان با دكتر
مصطفي معين كه به صورت بحث و گفتوگو برگزار ميشود، شركت نماييد.
با تشكر
دفتر ارتباطات دكتر مصطفي معين
زمان: 4 شنبه 9/9/84 ساعت 30/17 تا 30/19
مكان: خيابان استاد نجات الهي- بين سميه و طالقاني- نبش كوچه بيمه- پلاك 125
تلفن:88904988-88903623 - فاكس:88809802
----
ممیز هم رفت

نه حال مقاله نوشتن دارم ، نه داستان و حتی دوست دارم یه جوری از زیر فیلمم هم در برم .
دلتنگی های گذشته ام به سراغم آمده .
نوستالژی های دوست داشتنی ام .
اما فکر کردن به آنها دیوانه ام می کند