تبليغاتX
مرشد و مارگریتا
 
  ::آخرش يه شب ، ماه میاد بیرون ، از سر اون کوه ، بالای دره ، روی این میدون خم می شه خندون::
دیالوگ تک نفره

2
وقتی که من بچه بودم
پرواز یک بادبادک
می بردت از بامهای سحرخیزی پلک
تا نارنج زاران خورشید

وقتی که بچه بودم
خوبی، زنی بود که بوی سیگار می داد
واشکهای درشتش از پشت شیشه
با قرآن می آمیخت

آه آن روزهای رنگین
آه آن روزهای کوتاه

وقتی که بچه بودم
آب و زمین و هوا بیشتر بود و
جیرجیرک شبها در خاموشی ماه آواز می خواند

وقتی که بچه بودم
در هر هزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تا خواب و بیداری خوابناکت سرشار باشد

آه آن روزهای رنگین
آه آن روزهای کوتاه
آه آن روزهای رنگین
آه آن فاصله های کوتاه

آن روزها آدم بزرگها و زاغهای فراق
این سان فراوان نبودند
وقتی که بچه بودم
مردم نبودند

آن روزها
وقتی که من بچه بودم
غم بود
اما
کم بود

3

نوشته های پيشين
مهر 1385
شهریور 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
3

روزنامه نگاران
< >
3

دوستان
منیره عسکری
افشین کبیری
برون کا
عباس ریاضی
مهرو ملالی
شمین اصغری
پریسا پورطاهریان
نفسیه در استنفورد
عاطفه حبیبی

3

اینجاها می نویسم

وجدان زنو
روزنامه ی حیات نو
پندار
کانون زنان ایرانی
هادی تونز
ایران ما
هفت سنگ
روز آنلاین
سایتها
3

آمار وبلاگ از 25 دی ماه
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
3

تبلیغات


  RSS  

3
خارج!
مشغول تکمیل فیلمنامه آخرین فیلم خود هستم که  Bertolina Movie Productions فرانسه آن را تهیه می کند . این فیلم باید فیلمی اپیزودیک باشد که روایت های ساده و بدون اتفاق دراماتیکی را گزارش کند . اکثر سوژه های اپیزودیک آماده است اما هنوز هم دنبال سوژه های ناب اپیزودیک کوتاه هستم . اگر چیزی در ذهن دارید برایم ای میل کنید با کامنت بگذارید . می تواند خیالتان راحت باشد که یک شکلات مرسی پیش من دارید .

----------------

در میان همه ی مشغولیتهای ذهنم در حال نوشتن گزارشی مفصل در مورد برنامه های استار آکادمی فرانسه هستم که به محض انتشار ، لینک آن را برایتان می گذارم . واقعا دنیای عجیبی است این دنیای استار آکادمی .

چند تا از بچه های استار آکادمی

+ نوشته شده در جمعه 29 مهر1384ساعت 15:58 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
زخم
در زندگی آدم زخمهایی هست  که مثل خوره روح آدم رو ذره ذره می تراشه و به (...) می ده
+ نوشته شده در شنبه 23 مهر1384ساعت 13:39 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
صدای بال برفی فرشتگان
نازمریم شیخها دوباره می نویسد . بعد از کلی تاخیر . من یکی که طرفدار پر و پا قرص نوشته های ناز مریمم . اگر دیدید تاخیر داشته . اگر دیدید که نمی نوشت . او دوباره برگشته . به صدای بال برفی فرشتگان سر بزنید .

+ نوشته شده در سه شنبه 19 مهر1384ساعت 15:5 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
لوس
چند روزی است که اوضاع روحیم به هم ریخته و فقط همچنان یک بهانه برای تحمل این روزهای اعصاب خرد کن دارم . همچنان مشغول ترجمه ی آن کتاب اعصاب خرد کن هستم . البته در حال نوشتن مقاله ای طولانی و خسته کننده هم در مورد بکارت هستم و امیدوارم زودتر تمام شود و خیال من هم راحت شود . راستی مثل این که اوضاع فیلم رضا بهرامی نژاد عزیز هم دارد بهتر می شود ، خدا کند شر این فیلم هم هر چه سریعتر از سر رضا بهرامی نژاد کنده شود . راستی کمی هم مرا در بخش نظرات لوس کنید . نیاز دارم همه مرا لوس کنند .  
+ نوشته شده در یکشنبه 17 مهر1384ساعت 16:14 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
لونا شاد
یک مصاحبه ی مفصل با لونا شاد ( مجری و تهیه کننده ی برنامه فصل دیگر شبکه ی صدای آمریکا ) انجام داده ام که مطمئنم از آن لذت خواهید برد . لونا دختر زیبایی است که با این که سالهاست از ایران دور است فارسی را به راحتی و زیبائی صحبت می کند . در این مصاحبه من در مورد مشکلات زنان ایرانی در آمریکا ، در مورد نگاه زنان ایرانی ساکن آمریکا به مسائل سیاسی کشور ، برنامه ی فصل دیگر و چند سوال کمیک با لونا حرف زده ام .

لونا شاد

این مصاحبه ای را که فکر می کنم بد از آب در نیامده را طی سه چهار روز دیگر در روزنامه اینترنتی ایران ما خواهید خواند . لینکش را برایتان خواهم گذاشت .

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 22:1 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
اینجا
آخرین مطلبم در روزنامه ی ایران ما با نام رژیسور عقب کاراکتر می گردد ( که در پست قبلی خواندید ) امروز در روزنامه ی ایران ما منتشر شد . آن مطلب را می توانید اینجا بخوانید ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 10 مهر1384ساعت 23:57 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
این پست را در وبلاگتان بگذارید لطفا

سومین کاراکتر را شما پیدا کنید

رژیسور عقب کاراکتر می گردد

فواد خاک نژاد

از آن ابتدا هم نمی دانستم که چه باید بنویسم . تا به حال در تجربه ی روزنامه نگاری خود چنین تجربه ای نداشتم . نمی دانم باید اسمش را رپرتاژ گذاشت یا چیز دیگر . اما بگذارید بروم سر اصل مطلب .

رضا بهرامی نژاد مستند ساز جوان ایرانی تصمیم دارد فیلمی در مورد مشکلات زنان ایرانی تحصیل کرده در محیط کار و مشکلات آنان در مورد امنیت شغلی بسازد . این فیلم سه کاراکتر اصلی دارد که تا الان که دارم این گزارش را می نویسم دو تای آنها پیدا شده اند . زنانی که طبق انتخاب کارگردان دارای ویژگیهای حضور در این فیلم مستند هستند و قرار است که در این فیلم حضور پیدا کنند . اما همه ی مشکل از این جا شروع می شود ؛ کاراکتر سوم .

کارگردان تصمیم دارد که کاراکتر سوم فیلم ویژگی های خاصی داشته باشد . ویژگیهایی که باعث می شود انتخاب این کاراکتر برای حضور در این فیلم بسیار دشوار شود .

کاراکتر سوم فیلم باید زنی باشد که علی رغم تحصیلات آکادمیک ، خانه نشین باشد . یعنی دیدگاههای سنتی خانواده ( جه خانواده خود زن و یا همسرش ) باعث شده باشد که این زن نتواند در بازار کار مشغول به فعالیت شود .

خب ، شاید با خود بگویید که از این زنان که در جامعه ی ما زیادند . این را همه می دانند . اما مشکل این جاست که چنین زنی که به خاطر سنت های نادرست خانه نشین شده است باید بتواند جلوی دوربین قرار بگیرد . نمی دانم آیا خود شما چنین گزینه ای هستید یا در خانواده ی خود چنین کسانی را دارید یا از میان دوستان و آشنایانتان کسی با شرایط بالا را سراغ دارید . البته یادتان نرود که حتما بتواند جلوی دوربین قرار بگیرد .

مطمئن باشید ساخته شدن چنین فیلمی می تواند خیلی تاثیرگذار از بعضی فعالیتهای فمنیستی باشد . اگر دغدغه ی بررسی حقوق زنان را در سر می پرورانید و یا لااقل چنین موضوعی برایتان قابل احترام است پیش قدم باشید و اگر هم نه که هیچ .

رضا بهرامی نژاد bahraminezhad@googlemail.com

برنده ی سیمرغ بلورین بهترین فیلم مستند از جشنواره ی بین المللی فجر

فیلم برگزیده ی تماشاگران جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه تهران

و ...

( اگر می خواهید به این فیلم کمک کنید لطفا این پست را در وبلاگتان بگذارید یا به آن لینک دهید )

+ نوشته شده در شنبه 9 مهر1384ساعت 15:45 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
آقا اجازه هست بگیم که خسته ایم از سین جیم ؟
الان که دارم این پست را می نویسم ساعت ۵ صبح است و من دارم آهنگ های جدید گوگوش را در قالب آلبوم مانیفست می شنوم . نمی دانم اصلا چرا این پست را می نویسم شاید هوس کردم که از آلبوم مانیفست تعریف کنم . موسیقی فوق العاده ی مهرداد آسمانی ، ترانه های شهیار و صدای گوگوش همه باعث می شود که شما ترانه کوب شوید . همین ؟  آره همین ؟

+ نوشته شده در جمعه 8 مهر1384ساعت 5:11 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
مصاجبه ی فواد خاک نژاد با شهرزاد سپانلو
توضیح :سال گذشته سردبیر یکی از نشریات به من پیشنهاد داد که با یکی از هنرمندان خارج از کشور مصاحبه کنم . من هم با تعجب گفتم : مطمئنید شوخی نمی کنید ؟ گفت : بله ، مگه من با شما شوخی دارم ؟ . تصمیم می گیرم سراغ یکی از خواننده ها بروم و به نظرم رسید که شهرزاد سپانلو می تواند انتخاب مناسبی باشد . بعد از آماده کردن مصاحبه ، آقای سردبیر گفت : من مصاحبه با این خانم را منتشر کنم که نشریه ام تخته شود ؟ تصمیم می گیرم که مصاحبه را در تیک مگ TICK MAG منتشر کنم . اما شماره ای که قرار بود مصاحبه منتشر شود هیچ گاه منتشر نشد و تیک مگ تعطیل شد . بالاخره پس از یک سال مصاحبه منتشر شد . هفته نامه منفی تازه شروع به کار کرده بود و هنوز ویزیتورهای زیادی نداشت . تصمیم گرفتم به خاطر خنک شدن دل خود من هم که شده مصاحبه را در وبلاگم بگذارم تا لااقل پنج نفر بیشتر بینندش ، همین .

- - - - - - - - - - -

همیشه دوست داشتم که گفت و گویی با شهرزاد سپانلو داشته باشم و همیشه می دانستم که او به همین راحتی تن به گفت و گو نمی دهد . با او تماس می گیرم و شرط گفت و گو را کیفیت سئوالها اعلام می کند . خوشبختانه به سئوالات ما پاسخ مثبت می دهد و این گفتگو شکل می گیرد .

فواد خاک نژاد

 
منفی : پدر : سپانلو مادر نوری علاء فکر می کردی از یک زوج شاعر دختری خواننده بوجود بیاید ؟

شهرزاد : والله فکر می کنم این سئوال رو باید از پدر و مادرم بپرسی ولی به نظر می رسید که ته دلشون می خواست که من یک نویسنده یا یک منتقد خوب بشم  ولی در مرور زمان دیدند که من کارم رو دوست دارم و جدی می گیرم . حتی برای خیلی ها عجیبه که دختر دو تا آدم اهل ادب یک خواننده شده . یعنی جامعه ما متاسفانه یک نگاه منفی نسبت به خوانندگی داره ( بخصوص برای یک زن ) ولی شاید به مرور زمان اون هم درست بشه  ولی بهرحال با اینکه من شعر و داستان هم می نویسم ( بخصوص شعر و تازگیها خیلی کم ) وبس موسیقی برایم یک کار عادیه که دوسش دارم و توی اون اعتماد به نفسی دارم که توی کارهای دیگه ام نیست .

منفی : نقش پدر و مادرت در زندگی هنریت به چه صورت بوده؟

شهرزاد : پدر و مادرم با اینکه در کارهای هنرم دخالت نمی کنند ولی من همیشه وجودشون رو حس می کنم . و همیشه نگاه سختگیرانشون پشتم بوده . یعنی من خودم رو بکشم هم آهنگ ( قری ) نمی تونم بخونم چون اصلا این سبک رو باور ندارم . معمولا در و مادرم از کارهایی که جنبه ی سیاسی و اجتماعی داره بیشتر خوششون میاد و با آهنگهای بازاری مثل ای آینه مشکل دارن که من هم اکثرا باهاشون موافقم .

منفی : از مادرت شنیدم که به زبون انگلیسی شعر می گی آره؟

شهرزاد : من خیلی وقته که شعر به زبان انگلیسی می گم و در این مورد هم ادعایی ندارم . ولی شعر گفتن به زبان انگلیسی بیشتر برام تجربه ی یه فرمه . می خواهم برات شعری بخونم که در مورد یکی از خوابهای منه که تو اون خواب داشتم بالای کوچه ها رواز می کنم که هم بهم حس شادی میداد و هم حس ترسناکی داشتم . که اسم شهر به انگلیسی هست out of
body experience

I walking down the street
I'm floating through the trees
I'm flying over town
when it's pitch black all around
in search of you

I'm swimming past the waves
I'm digging through these caves
I'm gliding with the breeze
I'm landing on my knees
In search of you

I look for you when I'm feeling down
I look for you when there's not a sound
I look for you but you can't be found
I look for you...

I'm climbing up a hill
when the moon is lying still
and I'm standing on a ledge
waiting to fall off the edge

If I find you here at last
Will I wake up from these dreams
When I look into your eyes
Will you be all that you seem
I look for you.........

 


منفی : وقتی به کارهات گوش می کنم متوجه می شم که کلاس جدایی رو نسبت به سبک ایرانیان در لوس آنجلس انتخاب کردی تو این راه کی کمکت کرده ؟

شهرزاد : بیشتر از همه مدیون فرزین فرهادی آهنگساز کارهام و شوهرم امیر فصیحی هستم که من رو تشویق کرد که کارم رو در همین ژانر ادامه بدم . ولی بهرحال کار سختیه و من بعضی وقتها از عکس العمل مردم دلزده می شم ولی در کنارش اتفاقاتی هم می افته که من رو سرشار از انرژی می کنه مثلا همین که می بینم بزرگانی مثل داریوش و ابی از کارهای من خوششون میاد و یا می خوان که کار مشترک با هم بکنیم باعث می شه من با انرژی بیشتری این کار رو ادامه بدم .

منفی : تو اولین خواننده وبلاگ نویس هستی در مورد وبلاگ نویسی ات بگو

شهرزاد : من وبلاگم رو بیشتر به عنوان یک دفترچه خاطرات نگاه می کنم و دوست دارم مردم کمی با مشکلات شغل من آشنا بشن . اگه آرشیو وبلاگم رو نگاه کنی می بینی که من خیلی رو راست مشکلاتم رو با مردم در میون گذاشتم . ولی یه مدتیه چون زیاد کار نکردم در مورد موزیم بیزینس نمی نویسم .

منفی : با خوانندگان وبلاگت ارتباط هم داری ؟

شهرزاد : سعی می کنم ولی واقعا مشکله فواد . جدی می گم . خب بعضی از خواننده های وبلگ چون با من احساس نزدیکی می کنند توقع دارند که من همیشه بهشون جواب بدم . خب من واقعا فرصت نمی کنم وگرنه باید روزی ده ساعت جلوی کامیوتر باشم و امیدوارم از من ناراحت نشن .  

منفی : کار بعدی؟

شهرزاد : کار بعدی من تلفیقی از راک و جازه و امیدوارم خیلی بهتر از کارهای قبلیم باشه و یه خبرخوب هم با خودش داره که بعدا می گم .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 مهر1384ساعت 0:5 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
عکس بند انگشتی !مطلبم در مورد جشنواره نقاشی کودکان بندرانزلی در ایران ما منتشر شد . اما نقایصی داشت که حالم را گرفت ... سردبیر محترم ایران ما گمان کرد که حدیثه عسگری تنها عکاس گزارش بوده در حالی که حدیثه اطلاعات کاملی در مورد جشنواره را در اختیارم گذاشت . ( که خوشبختانه در پست قبلی موجود است ) و در گزارش اسم حدیثه را فقط به نام عکاس استفاده کرده است . دوم این که سایز عکسها در حد بند انگشت دست ! کوچک شده . ای خدا ! آقای صف سری دوست داشتنی . شما را به خدا آبروی ما را لااقل جلوی دوستان هنرمندمان نگاه دارید .

گزارش منتشر شده از جشنواره نقاشی کودکان بندر انزلی با نام « شهر در دست بچه ها » را اینجا بخوانید .

 

+ نوشته شده در یکشنبه 3 مهر1384ساعت 2:7 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................

نگاهی به جشنواره ی نقاشی کودکان در بندر انزلی

شهر در دست بچه ها

حدیثه عسگری - فواد خاک نژاد

 

گاهی وقتها بد نیست که چشمانمان را ببندیم و از زاویه ای دیگر به دنیا نگاه کنیم . بی خیال سیاست شویم ، بی خیال علم و دانش روز جهان شویم و کمی هم به زیبائیهایش نگاه کنیم .

گاهی وقتها اتفتقاتی می افتد که در ورای ساده بودنش می توان چیزهایی را یافت که اکثرا روزمره به آن توجهی نمی شود .

باز هم نقاشی

یکی از اتفاقها این است ؛ چند روز پیش در بندرانزلی برنامه ای برگزار شد که حال و هوای شهر را عوش کرد . «جشنواره نقاشی دیواری کودکان»

« آروین ایل بیگی » برگزار کننده مسابقه کلی از بچه های 8 تا 12 ساله عضو کانون پرورش فکری انزلی را دور هم جمع کرده تا دیوارهای انزلی را هر جور که می خواهند زیبا کنند . به نظر من و به نظر خیلی های دیگر زیبا سازی شهر به این شیوه خیلی زیباتر از نقاشیهای کج و معوجی است که واحدهای زیباسازی شهرداری ها می آفرینند .

تیم برگزاری

به این عکس ها نگاه کنید ؛ انگار که به دوش بچه ها مسئولیتی نهاده اند که یکی از بزرگترین مسئولیت های زندگی شان است . همه با شور و اشتیاق آنچنان آثاری آفریده اند که دیوارهای انزلی باید به وجود همچین آثاری بر روی خود افتخار کند .

کاش ما آدم بزرگها هم گاهی از این کارها می کردیم و گاهی به کودکی هایمان نیم نگاهی می کردیو و از دید شازده کوچولو آن قدر عجیب نمی بودیم .

دو دخترک در حال نقاشی

عکسها : حدیثه عسگری

این گزارش فردا به طور کامل در روزنامه ی اینترنتی ایران ما منتشر می شود .

 

 

+ نوشته شده در شنبه 2 مهر1384ساعت 15:19 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
هم زمانی رخدادها
این یکی دو روزه داره اتفاقات جالبی برام می افته .

یکیش آشنایی با فیلمساز فیلم محبوبم آقایان پرنده یعنی رضا بهرامی نژاده . احتمال داره یه سری کمک کوچیک برای فیلم جدیدش بهش بکنم .

یکیش هم سختی های بستن ویژه نامه ی زنان روزنامه ی اینترنتی ایران ما ست . بعضی ها برای دادن مطلب بد قولی می کنن . بعضی ها هم خوش قولی . تا الان خوش قول ها مهناز عادلی بودند و مریم آقاجری !

یکی از دوستای جدیدم یعنی حدیثه عسگری یه سری عکس با حال از نمایشگاه نقاشی دیوار کودکان در بندر انزلی گرفته که مثل این که بانی اون نمایشگاه آروین ایل بیگی بوده یعنی نویسنده فیلم آقایان پرنده . به این می گن هم زمانی رخدادها ! و البته از حدیثه هم قول گرفتم که یه گزارش کامل از اون نمایشگاه بده تا توی ایران ما منتشرش کنم . فعلا همین .

عکس : حدیثه عسگری - تهران فلیکر فیلتره نمی نونید ببینید عکس رو هه هه

این کودک را ببینید که با سادگی تمام کودکی اش را نقاشی می کند .

 

+ نوشته شده در شنبه 2 مهر1384ساعت 1:23 توسط فواد خاک نژاد |
.....................................................................................................
 
کلیه ی حقوق وبلاگ مرشد و مارگریتا محفوظ و متعلق است به فواد خاک نژاد