| مرشد و مارگریتا | پست الکترونيک | وجدان زنو | مقالات من | |||||||||||||||||||||
دیالوگ تک نفره
تبلیغات |
بدون شرح !
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور1384ساعت 4:19 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
ویستار
بعد از تعطیلی کافی شاپ نشر چشمه و مطلبی که من در مورد این قضیه نوشتم اتفاق خوبی افتاد ...
... چند وقتی بود که وقتی در خیابان کریم خان قدم می زدم به ساختمانی با طرحی جالب بر می خوردم که شیشه هایش را با روزنامه پوشانده بودند ولی امروز فهمیدم که آنجا هم کافه کتابی راه افتاده ... نشر ویستار ... خوبه ... خدا رو شکر ... امیدوارم این رو هم به زودی نبندند ... راستی مثل اینکه عمران صلاحی عزیییییییییییزم هم تو افتتاحیه ی ویستار بوده ... عمران جان کاش می گفتی منم بیام
+ نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور1384ساعت 4:10 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
منصور ضابطیان هم وبلاگ نویس شد
اول وبلاگش نوشته :
به ضيافت واژه و تصويروصدا خوش آمديد. شما تا اطلاع ثانوي ميهمان افتخاري اين ضيافتيدحتما وبلاگ منصور رو ببینید
-------------------- نکته : منصور جان ، بدقولی من را به خاطر تماس نگرفتن ببخش . تلفنمان یک طرفه شده . + نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1384ساعت 15:38 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
پدرخوانده های مدرن
فواد خاک نژاد-
در کتاب « جان شیدای زن » نوشته ی دکتر پیمان روشن زاده ، روایتی تلخ به چشمانم خورد . داستان از این قرار است : شکم دختری 16 ساله بزرگ می شود . پدر و مادرش او را پیش دختری می برند و دکتر تنها با لمس شکم این دختر تشخیص می دهد که دختر حامله است . پدر خشمگین و مادر نگران به خانه می آیند . دو ساعت بعد دختر 16 ساله نفس نمی کشد ! اما مورد تکان دهنده تر این است که در کالبد شکافی مشخص می شود که دختر نه تنها حامله نبوده است بلکه به علت مشکل بکارتی ، دختر توانایی دفع خون عادت ماهانه ی خود را نداشته و آن بزرگی شکم به علت تجمع خون در شکم دختر 16 ساله بوده است . ادامه ی مطلبم در مورد پدرخوانده های مدرن را در روزنامه ی اینترنتی ایران ما بخوانید . ـــــــــــــــــــــــــ سوتی : همراه این مطلبم برای روزنامه ی ایران ما عکسی از مریم رفیعا فرستادم ، ولی از شانس بد من عکس مریم در مطلبم کار نشد و به جای آن عکس ، عکس خودم را در مطلبم چپاندند و نام عکاس عکس مرا مریم رفیعا نوشتند که همین جا تکذیب می شود . این همان عکسی است که قرار بود دز کنار مطلبم چاپ شود - عکس : مریم رفیعا ــــــــــــــــــــــــــ قرار است برای روزنامه ی اینترنتی ایران ما ویژه نامه ی زنان منتشر کنم از کسانی که دغده های فمنیستی دارند ، دغدغه های فمنیستی ندارند و اصلا دغدغه ندارند دعوت می کنم که مقاله هایشان را برایم بفرستند . اگر خوب بود حتما در ویژه نامه کار می شود . اگر می خواهید مطلب بفرستید در بخش کامنت ای میل تان را بگذارید تا با شما تماس بگیرم و موضوعات پرونده را بگویم . + نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1384ساعت 1:47 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
عکسهای روایی
پس فردا شنبه نمایشگاهی از آثار دوستانم آتیه نوری و سارا کربلائی به همراه همکارانشان در گروه عکاسی ایران شهر در خانه ی هنرمندان ایران برگزار می شود . این نمایشگاه از ۲۶ شهریور تا پنج شنبه ۱ مهر برگزار می شود . دیدن این نمایشگاه را به هیچ وجه از دست ندهید . این نمایشگاه برایم آن قدر مهم است که ۲۲۸ کیلومتر در اتوبوس بنشینم .
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1384ساعت 15:25 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
دو مطلب در ایران ما -ی- امروز
امروز در روزنامه ی اینترنتی ایران ما دو تا مطلب دارم . یکی در مورد نقد نظام آموزشی ایران و یکی هم در مورد تحصن سیل گرگان .
دانش آموزان بریتانیا تازه فهمیدند که می توانند بدون فلک شدن و آزار و اذیت هم درس خواند . ادامه مطلب ، آهای معلم بد ، چقدر جریمه باید ؟ را اینجا بخوانید .
ـــــــــــــــــ اما شعاری که توجهم را واقعا جلب کرد این بود :« آب در گلستان، آیا این تیتر برای نشان دادن فاجعه کم نیست ؟» این شعار در اعتراض به روزنامه ی شرق نوشته شده بود ، مثل این که روزنامه ی شرق در تیتر خود برای مطلب سیل گلستان نوشته است : « آب در گلستان » و متحصنین هم اعتراض داشتند که چرا برای فاجعه ای عظیم هم چون سیل، تیتری به این سادگی زده اند . ادامه مطلب سیل گرگان یا طوفان کاترینا را اینجا بخوانید
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور1384ساعت 13:46 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
آره؟
۱.فتوبلاگم رو راه انداختم ... چقدر از این سرویس فلیکر خوشم اومد ... کلی حال کردم ...
لینک عکس هایم هم در سمت چپ وبلاگ زیر لینکها مشهود است . قول می دهم که هر چند روز یه بار توش عکس بزارم . ۲.برای روزنامه صاحب قلم یه مطلب در مورد شل سیلوراستاین نوشتم که فکر کنم چهارشنبه یا پنج شنبه چاپ شه ... ۳. این روزها کلی پرکار شدم ... کلی مطلب برای ایران ما فرستادم که فردا و روزهای دیگه منتشر می شه ۴. خوب فعلا ... + نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور1384ساعت 1:59 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
هوراااااااااااااااااااااااا
در این روزهای مزخرف این بهترین خبری بود که می تونستم بشنوم :
+ نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور1384ساعت 22:50 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
معلم های (...)
همیشه دلم از معلم های (...) پر بوده . به مناسبت نزدیکی سال تحصیلی یه مقاله نوشتم برای روزنامه ی ایران ما که فکر کنم تو یکی دو روز دیگه بره رو سایت . رفت براتون لینک می ذارم . همین !
+ نوشته شده در شنبه 19 شهریور1384ساعت 20:27 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
نگاهي کوتاه به متلك پراني در ايران-
فواد خاك نژاد- نمي دانم … شايد بايد به كساني كه متلك پراني مي كنند حق داد … شايد بايد اين كار آنها را به حساب محدوديت هاي مهرنوش . پ 24 ساله است . دانشجوي گرافيك در يكي از دانشگاههاي معتبر ايران است . در روز چند بار متلك مي شنوي ؟ ادامه مطلبم در مورد متلک پرانی در ایران را در روزنامه اینترنتی ایران ما بخوانید + نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 16:28 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
نابودی پاسارگاد به کارگردانی سیوند
8 سکانس برای نابودی پاسارگاد -
فواد خاک نژاد-این گزارش نه بهانه گیری ، نه مرثیه و نه التماس است . این گزارش تنها شکایتی از خودمان است که در مقابل نابودی یکی از عظیم ترین آثار کهن مان خاموش نشسته ایم . آری ، بزودی سدی ساخته خواهد شد تا نیمی از میراث ما را با خود ببرد . نام این غول را بخاطر بسپارید : سد سیوند . 1. اگر تا بحال به ایالات متحده سفر کرده باشید متوجه می شوید که این کشور به هیچ وجه دارای آثار باستانی نیست ( به خاطر تاریخ محدودش ) و شاید به جز آثاری بسیار محدود از سرخپوستان و شاید اینکاها چیز دندان گیر دیگری نصیب تاریخ دوستان این کشور نمی شود . لابد با خود می گویید این توضیحات چه ربطی به تیتر گزارش دارد. اما نکته اینجاست : تنها قطب در آمد گردشگری آمریکا ( به جز خیابان های پر زرق و برق لس آنجلس ) دره ای عمیق است که غروبها در پایین آن مه ایجاد می شود و ابر بالا می آید . این دره که گراند کانیون (Grand Canyon ) نام دارد سالیانه 3 برابر پول نفت ایران در آمد دارد . دقت کنید : 3 برابر .
2. کسب و کار در ایران از طریق گردشگری چیزی غیر قابل وجود برای مسئولین مملکتی به شمار می آید . تا قبل از این گمان می کردم که درآمد پایین گردشگری ایران فقط به دلیل مسائل سیاسی است و این که مردم کشورهای دیگر ایران را به چشم یک کشور حامی تروریسم نگاه می کنند . اما تازه فهمیدم که آثار باستانی ایران از دید مسئولین ( متاسفم که این کلمه را به کار می برم ولی این عین واقعیت است ) در حد کشک است ! ادامه مطلبم را در روزنامه اینترنتی ایران ما بخوانید و حال و احوال خودم ... ۱. خرابم ۲.خرابم ۳.خرابم ۴.خرابم ۵. خب من برم سرم رو بکوبم به دیوار + نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1384ساعت 17:4 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
صاحب قلم
دیروز و پریروز با دو تا آدم با حال دوست شدم : یاسین و خانوم کیان !
اینا زن و شوهرن که یاسین دبیر بخش هنری روزنامه ی صاحب قلم و خانوم کیان! مدیر یه انتشاراتیه . حالا بگید که چی شد : آره - دقیقا ! من قرار شده که از این به بعد توی صفحه ی هنری روزنامه ی صبح ایران : صاحب قلم ، صاحب قلم بشم . به هر حال مبارکه .
حالا از حال و روزم : ۱. مطلبم توی روزنامه اینترنتی ایران ما بازخوردهای زیادی داشته از جمله : ای ول ! دمت گرم داداش و از این حرفها ۲.هنوز اوضاع روحی ام به هم ریخته است و همچنان سرم را می کوبم به دیوار . ۳. انجمن شعر و ادب یه نشریه ی نقد داره با نام چکش ! که من هم توش نقد ادبی می نویسم . توی جلسه ی هفتگی انجمن شعر و ادب ، شاعران ! ( جوجه شاعران ) رسما به ما فحش دادند ( باور کنید! ) و این فحشهای آب دار به خاطر نقدای تند ما روی شعرهای کپک زده ی اونها بود . ۴.آی لاو یو یاهو مسنجر . + نوشته شده در جمعه 11 شهریور1384ساعت 22:14 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
اولین اولتیماتوم به روشنفکران!
مرثیه ای برای تعطیلی کافه ی نشر چشمه
اولین اولتیماتوم به روشنفکران! فواد خاک نژاد اگر اهل کافی شاپ نشینی باشید و به قول معروف کافی شاپ نشین حرفه ای باشید قطعا شنیده اید که کافی شاپ کتابفروشی نشر چشمه چند روزی است که تعطیل شده است ! این اقدام که توسط اداره ی اماکن نیروی انتظامی صورت گرفته را می توان از چند دید مختلف نگاه کرد . اول این که می توان بهانه ی آنها را ترویج فساد نام گذاری کرد . اما بین این همه کافی شاپ بزرگ و کوچک در سطح تهران ، چرا اولین اقدام برای کافی شاپی مثل نشر چشمه صورت گرفته است ؟ نمی دانم تا به حال گذارتان به خیابان کریمخان افتاده است یا نه ؟ این خیابان محلی است که چند کتاب فروشی معتبر از جمله « ثالث » و « چشمه » را در خود جای داده است . این دو کتابفروشی در طبقه بالای خود کافی شاپی را تعبیه کرده اند که چند سالی است پاتوق روزنامه نگاران ، روشن فکران و هنرمندان است. اگر بهانه ی آقایان ترویج فساد و یا ترویج لاابالی گری است ( تازه اگر بهانه شان این باشد ! ) چرا ائلیت تیرشان به سوی این کافی شاپ نشانه رفته است؟ چرا مستقیما کافی شاپی را نشانه رفته اند که پاتوق طبقه ی خاص جامعه است ؟ چند روز پیش صفارهرندی گفت که وزارت من دوره ی قلع و قمع ها را تجربه نخواهد کرد . پس آقای وزیر این اقدام چیست . امروز خواندم که آقای احمدی نژاد می خواهند در سازمان ملل پیشنهاد سال مهرورزی به بندگان خدا را بدهند . آیا طبقه ی روشن فکر بندگان خدا نیستند یا نوع مهرورزیدن تغییر کرده است؟ نگاه بعدی به این موضوع را می توان یک اولتیماتو پنداشت . یک اولتیماتوم به همه ی روشن فکران ، هنرمندان و کلا طبقه ی خاص جامعه .
ادامه ی یادداشتم را در روزنامه اینترنتی ایران ما بخوانید ... + نوشته شده در پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت 8:33 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
مرگ بر خانواده
۱.سلام « غازم» اگه می خوای قطع کن ، همین الان قطع کن . ولی من می گم پیغام ، یعنی که بهتره پسغام بذاری چون این جوری محترمانه تره . هه هه هه
این روی پیغام گیر یکی از بچه ها بود و باعث شد تا من کلی حال کنم ... ۲. دوباره حالم خرابه ۳. یک ناشر ...خل پیشنهاد داده که مجموعه ی یادداشتهای من در مورد انتخابات رو توی کتاب کوچولو چاپ کنه . بعضی آدم ها هم زده به سرشون .
۵. کافی شاپ نشر چشمه رو تعطیل کردن . در مورد این قضیه یه مقاله نوشتم که فردا توی روزنامه ی اینترنتی ایران ما منتشز می شه . ۶ . فعلا می رم یه خورده سرم رو بکوبم به دیوار. + نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 21:52 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
اره؟
مث پس دادن درسه آدم از چشات می ترسه پیش شعرهایی که گفته آدم از نفس می افته
آره؟ نه! آره؟ نه؟ آره! برو بابا ! + نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 23:18 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
آره؟
هنرمندترین ات می شوم بانو ! چی فکر کردی خره ؟
مقادیری (...)خل شدم . تنبل ... چند روزه به خودم می گم که باید برای هادی تونز مطلب بنویسم ... برای منفی سرمقاله . برای فلان جا فلان چیز و از این حرفها ... تنبلی هم بد دردی است و (...)خلی هم دردی بدتر ... آخ جون منصور ضابطیان آن شد ........... + نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 0:31 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
ای تو روحت
قوی باش رفیق ، می دانم تصمیم گرفتن در آن شرایط سخت است . سخت ، سخت ، امان از این سختی . امروز مفصل با منصور ( ضابطیان ) حرف زدم . این مرد فوق العاده است . آنچنان آرامت می کند که نفهمی چطور بغضت فرو می نشیند . جایت خالی رفیق کلی گریه کردم . اما زندگی هم ارزش دارد و هم ... (...) تو این زندگی .
+ نوشته شده در یکشنبه 6 شهریور1384ساعت 1:10 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
حوای من
ای میلت را صد بار خواندم ... بانوی من ... عزیزتر از آن هستی که به خاطرت به یک بازی بچه گانه تن ندهم ...
می خواستم در وبلاگم جوابهایی دهم ... اما ... بی خیال ... ( حوا به جرم خوردن گندم از بهشت رانده شد ... اما چه غم حوا خودش بهشت است ) + نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1384ساعت 22:24 توسط فواد خاک نژاد
|
.....................................................................................................
|
||||||||||||||||||||
کلیه ی حقوق وبلاگ مرشد و مارگریتا محفوظ و متعلق است به فواد خاک نژاد |
|||||||||||||||||||||