
فراخوان حمایت از بیماران نیازمند پیوند عضو
مانا برگشت بهم گفت : اگه قرار باشه من بمیرم برام می نویسی
امروز چت کردیم ... شب بود ... فحش می داد ... گفت فواد زهر مار ... بمیرم از شر
تو یکی راحت شوم ... می دانستم دروغ می گوید ومرا دوست دارد... مانا نمیر
به خاطر من ... گفت : مرض

15 تیرماه در دفترمرکزی جبهه مشارکت میمهان هادی حیدری بودیم . در این 2 ساعت گرم با هادی حیدری از خیلی چیزها گفتیم...درددل کردیم و حتی حرفهایی زدیم که قادر به نوشتن آنها در نشریه نیستیم .
این مصاحبه حاصل 2 ساعت گفت و گوی داغ در روزی داغ است که اتفاقا هم زمان با دومین سالگرد افتتاح سایت هادی تونز بود .
در ضمن این مصاحبه به 4 بخش تقسیم شده که خودتان از آن سر در می آورید . هم چنین از نسرین شکوری که در طول این مصاحبه با من همراه بود تشکر می کنم .
فواد خاک نژاد
1: هادی تونز
منفی : از هادی تونز شروع کنیم که چه طور به مرحله ی اداره شدن تیمی رسید .
حیدری : بگذارید از یک تاریخچه کوتاه شروع کنم . سال 79 مصادف بود با توقیف فله ای مطبوعات و ما کاریکاتوریستها دیگر جایی برای ارائه ی کارهای خود نداشتیم ، ما با چند نفر دیگر یک سایت راه انداختیم با نام پرسی تونز Persi toons که 8 نفر به طور جمعی مدیریت آن را بر عهده داشتیم که متاسفانه به دلیل این که سایت حالت منسجم و قانونی نداشت به حالت تعطیل در آمد . بعد هم در روزنامه ها و نشریات دیگر جایی برای فعالیت گسترده ما وجود نداشت .
منفی : دلیلش چه بود ؟
حیدری : سردبیران و مدیران مسئول از کاریکاتورها وحشت داشتند ، چون اکثر شکایاتی که از مطبوعات می شد به کاریکاتورها مربوط بود . و دلیل دیگر آنها هم این بود که سوژه کاریکاتورها تکراری شده در حالی که به نظر من اصلا این طور نبود .
ناشای مامان
با پای برهنه رفته بودی تو تراس، میدونم.
بعدش پاهات رو نشُسته بودی، میدونم.
با همون پای کثیف اومده بودی رو تخت مامان، میدونم.
بدتر از همه کف پاهاتو چسبونده بودی به دیوار. میدونم.
یه جفت کف پای خوشگل کوچولو، دیوار بغل تخت خوابم رو سیاه کرده.
مامان دیشب تا صبح ده بار دیوار رو بوس کرده، میدونی؟

من چقدر گریه کردم ... خودم را می گویم فواد را می گویم
ما فقط می خواهیم گنجی آزاد شود ... ما فقط می خواهیم تجربه تلخ بابی ساندز تکرار نشود...
باشد ... کتک بزنید ... تحقیرمان کنید ... ما هم روزی از بهشت برایتان زبان درازی می کنیم
![]()
ماهی بزرگ اثر تیم برتون 
شاملو می گوید : جماعت من دیگه حوصله ندارم
به خوب امید و از بد گله ندارم
گرچه از دیگرون فاصله ندارم
کاری با کار این قافله ندارم .
راستی این روزها هفته نامه منفی حسابی سرم را شلوغ کرده . لااقل یک سری بزنید .