تبليغاتX
مرشد و مارگریتا
فواد تمام شد ... باور کنید ... امشب را نخواهم خوابید ... می توانید بگویید فواد مرد ... این شماره ی منفی آماده است ... اما شاید دیگر نتوانم ... شاید بار سردبیری را به کس دیگری واگذار کنم ... در این غربت احمقانه ی شبانه هیچ کس نیست که از دردم برایش بگویم ... فقط هادی حیدری را پیدا می کنم ... برای هادی می گویم ... آرامم می کند ... آخ که چقدر دلم سیگار می خواهد ... وینستون اولترا لایت من کجائی ؟ ... می بینید ؟ ... من فوادم ... همان که هر روز می خندید ... حالا فکر می کنم که شاید مدتها نخندم ... دلیلش را نپرسید ... گریه ام می گیرد ...  

+ نوشته شده در جمعه 31 تیر1384ساعت 3:35 توسط فواد خاک نژاد |

حتما شرکت کنید ...

فراخوان حمایت از بیماران نیازمند پیوند عضو

+ نوشته شده در جمعه 31 تیر1384ساعت 3:21 توسط فواد خاک نژاد |

به پیشنهاد مانا نیستانی اون پست قبلی رو حذف کردم .

مانا برگشت بهم گفت : اگه قرار باشه من بمیرم برام می نویسی

امروز چت کردیم ... شب بود ... فحش می داد ... گفت فواد زهر مار ... بمیرم از شر

تو یکی راحت شوم ... می دانستم دروغ می گوید ومرا دوست دارد... مانا نمیر

به خاطر من ...  گفت : مرض

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 2:56 توسط فواد خاک نژاد |

شماره ی ۳ منفی آمد و ما هنوز نفس می کشیم ... راستی گنجی رفت بیمارستان و نوشی بچه هایش را پیدا کرد و کبری رحمانپور همچنان قرار است اعدام شود ... ما هم همچنان خوابیم .

منفی 3

+ نوشته شده در دوشنبه 27 تیر1384ساعت 23:33 توسط فواد خاک نژاد |

جرقه ی این مطلب از چند روز پیش به سرم زد . روزی که داشتم با یک کاریکاتوریست مصاحبه می کردم ، صحبت از پیش کسوتان شد و این که ما جوانها فراموششان کرده ایم .
صحبت از اردشیر محصص شد و این که الان در گوشه ای از شهر نیویورک زمین گیر شده است و هیچ کس حالش را نمی پرسد . ادامه ...
+ نوشته شده در شنبه 25 تیر1384ساعت 21:18 توسط فواد خاک نژاد |

 

15 تیرماه در دفترمرکزی جبهه مشارکت میمهان هادی حیدری بودیم . در این 2 ساعت گرم با هادی حیدری از خیلی چیزها گفتیم...درددل کردیم و حتی حرفهایی زدیم که قادر به نوشتن آنها در نشریه نیستیم .

این مصاحبه حاصل 2 ساعت گفت و گوی داغ در روزی داغ است که اتفاقا هم زمان با دومین سالگرد افتتاح سایت هادی تونز بود .

در ضمن این مصاحبه به 4 بخش تقسیم شده که خودتان از آن سر در می آورید . هم چنین از نسرین شکوری که در طول این مصاحبه با من همراه بود تشکر می کنم .

فواد خاک نژاد

1: هادی تونز

 

منفی : از هادی تونز شروع کنیم که چه طور به مرحله ی اداره شدن تیمی رسید .

حیدری : بگذارید از یک تاریخچه کوتاه شروع کنم . سال 79 مصادف بود با توقیف فله ای مطبوعات و ما کاریکاتوریستها دیگر جایی برای ارائه ی کارهای خود نداشتیم ، ما با چند نفر دیگر یک سایت راه انداختیم با نام پرسی تونز Persi toons که 8 نفر به طور جمعی مدیریت آن را بر عهده داشتیم که متاسفانه به دلیل این که سایت حالت منسجم و قانونی نداشت به حالت تعطیل در آمد . بعد هم در روزنامه ها و نشریات دیگر جایی برای فعالیت گسترده ما وجود نداشت .

منفی : دلیلش چه بود ؟

حیدری : سردبیران و مدیران مسئول از کاریکاتورها وحشت داشتند ، چون اکثر شکایاتی که از مطبوعات می شد به کاریکاتورها مربوط بود . و دلیل دیگر آنها هم این بود که سوژه کاریکاتورها تکراری شده در حالی که به نظر من اصلا این طور نبود .

ادامه...

+ نوشته شده در جمعه 24 تیر1384ساعت 2:20 توسط فواد خاک نژاد |

به نوشی کمک کنید تا جوجه هایش را پیدا کنم ... نوشی عزیز ندیدی که وقتی نوشتی :

ناشای مامان
با پای برهنه رفته بودی تو تراس، میدونم.
بعدش پاهات رو نشُسته بودی، میدونم.
با همون پای کثیف اومده بودی رو تخت مامان، میدونم.
بدتر از همه کف پاهاتو چسبونده بودی به دیوار. میدونم.

یه جفت کف پای خوشگل کوچولو، دیوار بغل تخت خوابم رو سیاه کرده.

مامان دیشب تا صبح ده بار دیوار رو بوس کرده، میدونی؟

                                 

من چقدر گریه کردم ...  خودم را می گویم فواد را می گویم

نوشی و جوجه هایش

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر1384ساعت 4:24 توسط فواد خاک نژاد |

دیدید حتی تحمل اعتراض آرام را هم ندارید؟

ما فقط می خواهیم گنجی آزاد شود ... ما فقط می خواهیم تجربه تلخ بابی ساندز تکرار نشود...

باشد ... کتک بزنید ... تحقیرمان کنید ... ما هم روزی از بهشت برایتان زبان درازی می کنیم

باشد ... کتکمان بزنید

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر1384ساعت 3:49 توسط فواد خاک نژاد |

مگر می توان این فیلم را دید و گریه نکرد مگر می توان عاشق نشد؟

ماهی بزرگ اثر تیم برتون

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر1384ساعت 2:49 توسط فواد خاک نژاد |

شماره 2 نشریه منفی هم در آمد ... ببینید و نظر بدهید ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر1384ساعت 23:55 توسط فواد خاک نژاد |

باور کنید دیگر حوصله خط خطی نوشته های گذشته ام  را ندارم ...

شاملو می گوید : جماعت من دیگه حوصله ندارم

به خوب امید و از بد گله ندارم

گرچه از دیگرون فاصله ندارم

کاری با کار این قافله ندارم .

راستی این روزها هفته نامه منفی حسابی سرم را شلوغ کرده . لااقل یک سری بزنید .

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 تیر1384ساعت 14:18 توسط فواد خاک نژاد |